X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1388
سرما

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید

عکس تنهایی خود را در آب

آب در حوض نبود... 

                                                                 - سهراب

************************************************

سردمه. از درون و بیرون دارم می لرزم. زانوهام به هم می خوره، ماهیچه های بازو و ساق و ران ها و تمام تنم مرتعش می شه. نمی دونم منظره ام از بیرون چه جوریه، یعنی کسی منو ببینه می فهمه دارم می لرزم؟

خیلی عجیبه من هیچ وقت سرمایی نبوده ام. اون هم این جوری. مث سرمای وقتی که لباس خیس تنته و داره باد میاد. هر چقدر هم آفتاب باشه، باز می لرزی. مث سرمای گرسنگی، سرمای خستگی. چمه؟ نمی دونم.

تا کمتر از یه ماه دیگه... علی می مونه و حوضش.... بابا می ره، مامان میاد و میره، با جناب وکیل هم که به هم زدیم.... علی می مونه و حوضش. و شمعدونی ها.

هنوز می نویسم برای مجله. کارم رو دوست دارم. تازه گاهی کار بقیه رو هم می دن من ادیت کنم. ای ول! دنبال یه کار دیگه هم هستم. دلم می خواد تو یه کتاب فروشی کار کنم. فعلا برای Indigo اقدام کردم. خدا کنه منو بگیرن.

می لرزم. می لرزم. می لرزم.

ساکت!

علی می مونه و حوضش و شمعدونی ها، علی می مونه و همه فکرهای خوبش و اراده آهنین اش و دوست هاش و آینده روشن اش!

علی قوی تر از این حرفاس! حتی وقتی که داره می لرزه. از سرما، نه از چیز دیگه.

علی تنها نیست، حوضش هم باهاش هست!