X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1388
پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من / و اندر آن سلسله عمری است که خون شد دل من
در ازل با سر زلف تو چه پیوندی داشت / که پریشان شد و از خویش برون شد دل من
این همه فتنه مگر زیر سر لطف تو بود / که گرفتار، بدین سحر و فسون شد دل من
سوخت سودای تو سرمایه عمرم ای دوست / می نپرسی که در این واقعه چون شد دل من
بی نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش / بر لب آب بقا راهنمون شد دل من
به تولای تو ای کعبه ارباب صفا / پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من
زلف بر چهره نمودی تو پریشان و نگون / که سیه روز
،
از آن بخت نگون شد دل من
روی بنما و زِ من هستی موهوم بگیر / سیر از زندگی دنیی ِ دون شد دل من
تا که از خال لبت نکته موهوم آموخت / واقف سرِّ ظهورات بطون شد دل من
ای صفا نور صفائی به دل
"شیدا" بخش / تیره از خیرگی نفس حزون شد دل من 

علی اکبر شیدا