X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 2 آذر‌ماه سال 1387
ژِن های امیدوار، ژِن های غرغرو

خب می دونم این عنوان یه کم عجیب غریب به نظر می آد (امیدوارم هول هولکی، ژِن رو زَن نخونده باشی! مچ گیری یه!) اما به هر حال چون ما تو این کاریم، اگه می خوای حرفای منو بخونی، باید یه هوا به شنیدن واژه های مربوط به علوم طبیعی عادت کنی، علوم زندگی، به به. واتسُن جان میگه: “There is nothing more interesting than the study of life.”

حالا چی می خواستم بگم؟ آها دیشب یه بحثی داشتیم با بچه ها. نوشین می گفت همه بچه های هم نسل ما یه جور دید نا امید و منفی به زندگی دارن. خیلی به آینده امیدوار نیستن، دل و دماغ ندارن. اما نسل های قدیمی تر این جوری نیستن. مخصوصا پیر ها خیلی مثبت اندیش هستن و خلاصه کلی راجع به این موضوع حرف زد. نمی دونم، من خیلی موافق نیستم. البته منم برام پیش می آد که حتی چند روز پشت سر هم بی حال و حوصله بشم، از خدا بخوام که یه صاعقه نازل کنه که همه رو با هم ببره (نه فقط خودم رو تنهایی که بقیه بمونن حالشو ببرن!)، روزهایی که احساس می کنم نه روحم خوشگله، نه تصویرم توی آینه (وای چقدر موهام وز کرده، از بس کم خوابیدم چشام بی حالت شدن، چقدر جوش زدم، این روژه اصلا به رنگ پوستم نمی آد و ...). اما معمولا زود می گذره. و معمولا هم بعدش یه چند تا اتفاق خوب پشت سر هم می افته انگار خدا و کائنات می خوان ازت عذر خواهی کنن. (ای وای خدا جونم ببخشید!) من دوره لیسانس خوابگاه می موندم. بعضی شب ها، تفریحی، دور هم خیلی خوش بودیم. یه بار از سر بیکاری (آخه درس خوندن اون موقع رو با الان مقایسه کن! علی بی غم شنیدی؟) خلاصه داشتیم صفات خوب و بد همدیگه رو می گفتیم. وای چه کار خوبی. بچه ها به من که رسیدن، صفت خوبم و گفتن اینکه خوشبین هستم. چه جالب! هیچ وقت نمی دونستم. بعد از اون تازه متوجه شدم که آره انگار من دید مثبتی دارم. نمی دونم، شاید از ژنهای خوبم باشه. شاید هم از اطرافیان خوبم. آره من به آینده خیلی امیدوارم. به روزهای گرم و روشن و پُر از آفتاب. ژاله اصفهانی: "شاد بودن هنر است."

اسم روز: بردیا (ایرانی، پسر) = بلند، والا، متعالی.]هم ریشه برزو و البرز[