X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387
خارج از محدوده، کلامی با آقای شاعر

خانه کوچک من       اثر بهمن...؟

 

خانه کوچک ما

چاردیواری پر پنجره ایست

که در آن زمزمه مرغ سعادت جاریست

روی در روی جنوب

 صبح با جلوه خورشید پر از شادی و لبخند شود

 کوچک است و زیباست

چاردیواری آن آجری و سیمانی ست

 

مادرم می گوید:

خانه گر کوچک و زیبا باشد

جای آرامش دلها باشد

حق نداریم به زمین

بذر سیمان و سیاهی فکنیم

خانه یعنی من و تو دور اجاقی ساده

که در آن چای محبت و صفا آماده ست

خانه یعنی بغلی عطر طراوت، شادی

کوچک و ساده، پر از آبادی

به امیدی که همه

بتوانند به یک خانه کوچک برسند

تا دگر هیچ کسی

حسرت داشتن خانه نماند به دلش

 

این شعر خیلی قدیمی یه.... شاید 14- 15 سال قبل شنیدم اش. اسم  شاعرش رو یادم نمی آد، ولی یادمه اون شب بابا از بانک اومد و گفت در مسابقه شعر با عنوان خانه کوچک من، یه پسر نوجوان شهرستانی برنده شده و شعرش رو تو مجله بانک نشونم داد. خیلی خوشم اومد. حفظش کردم. از اون روز گذشته خیلی. آقای شاعر، ببخشید اگه شعرتون رو درست یادم نمونده و کامل ننوشتم، چاره ای نبود. حالا این شعر بیش از هر کلام دیگری بازگوکننده احساس منست. خانه، خانه.... آخه می دونی آقای شاعر، خونه که فقط چاردیواری نیست (اتفاقا چاردیواری من هم رو به جنوب است و پر پنجره و آفتاب گیر)، رفتم فرش ایرانی و تابلو خریدم، خب چرا، گرم تر شد، ولی خونه باز هم خونه نیست. خونه برای من یعنی: مامان، بابا، خواهر و برادر ها،در کنار دوست های خوب، همسایه های فضول، فامیل های آخر هفته و من در بین همه این ها. تو سر و کله هم زدن، قصه گفتن، عاشق شدن. خونه یعنی داد و قال و دعواهای الکی، رازهای نیم ساعته، چرت بعد از ناهار. خونه یعنی دسته جمعی فوتبال تماشا کردن و تخمه شکستن، بعد از اون 6-7 نفری راه افتادن خیابون ها رو گز کردن. خونه یعنی سر و صدا، یعنی قیژ قیژ در حیاط نشانه این که بابا از سر کار برگشته.... خونه یعنی حلوا و کاچی، بوی گلاب و زعفرون. خونه یعنی ناز کردن، قهر کردن، غذا نخوردن. آقای شاعر شاید تو هم که الان بزرگ شدی، مثل من راه افتادی دنبال سرنوشت خودت، حالا دیگه می دونی که خونه فقط چاردیواری پر پنجره نیست. خونه یعنی گرمی حضور کسانی که دوست شون داری. یعنی عشق، و وقتی عشق هست، چاردیواری پر پنجره رو هم می سازیم. با هم.